ز آهم هفت گردون پر شرر بي
زمژگانم روان خون جگر بي
ته که هرگز دلت از غم نسوجه
کجا از سوته ديلانت خبر بي
برچسب:
نویسنده: آبتین کمالی
برچسب:
نویسنده: آبتین کمالی
باده با محتسب شهر ننوشی! زنهار
بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد
حافظ - علیه الرحمه
برچسب:
نویسنده: آبتین کمالی
برچسب:
نویسنده: آبتین کمالی
دلم تنگ است
مثل لباس سالهای دبستانم
مثل سالهای مأموریتهای طولانیِ پدر
که نمیفهمیدم
وقتی میگویند کسی دورَست
یعنی چقدر دورَست
.
{از مجموعۀ کلاغمرگی / لیلا کردبچه}
برچسب:
نویسنده: آبتین کمالی